تبلیغات
تکنولوژی آموزشی و زبان انگلیسی - باورم نیست
تاریخ : یکشنبه 26 بهمن 1393 | 08:01 ب.ظ | نویسنده : لیلی فتح اله زاده



سیدعلی قاسمی

مدیر کل آموزش و پرورش مازندران

منبع: اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش مازندران
"باورم نیست"
نه باورم نیست رفتنت مانند کابوسی است که تمام نمی شود
مانند شبی است که صبح نمی شود،تو پرواز کردی و من در شوک نبودنت بال و پرم شکسته است،
حال برام بگو از جغرافیای نبودنت،حال بگو نبودنت را با چه مقیاسی اندازه بگیرم؟
 حال بگو آیا بزرگترین و گسترده ترین زبان دنیا زبان غم نیست؟
بگو برایم از باران، از دریا، از خشکی بگو حرفی بزن دلتنگ صدایت هستم،
ببین مرا،حال وجب به وجب دستانت را میشناسم، سوألی بکن،نمره ای بده،
من مهربانی هایت را می شناسم،ببین،حال غم نبودنت را حفظ شده ام،امتحانی بگیر بیست می شوم
من زمین را با تو شناختم حال که نیستی با من غریبگی می کند این زمین ،
این زمان نمی گذرد از زمانی که شنیده ام بر روی زمینی راه میروم که تو دیگر بر روی آن راه نمیروی،
می دانم این سنگینی که بر روی قلبم نشسته است از آلودگی هوا نیست
از نفس کشیدن در هوایی است که تو در آن نفس نمی کشی...
می دانم ما را می بینی،تمام ما را، دوستانت، همکارانت، شاگردانت،
ببین جوری اشک می ریزند که طعنه می زنند به باران، در چشمانشان ناباوری از رفتنت موج می زند
می دانم اشکهایمان دردی دوا نمی کند،اما این را بگذار به پای احترام که می خواهیم نه با آب
پلکه با اشک چشمانمان بدرقت کنیم،میدانم جایی که می روی از اینجا بهتر است،
اما دلتنگی این چیزها را نمی فهمد که،حال که می خواهی به تنهایی سفر کنی باشد سفر به سلامت،امّا بدان تو همیشه در قلب های ما زنده خواهی ماند...
بگذار برای آخرین بار سوألی بپرسم، ای مهربانم برایم از جغرافیای خانه جدیدت بگو
حال و هوایش چگونه است؟ آیا اکنون فرزندت را در آغوش گرفته ای؟
آیا دلتنگی ما را نیز می بینی؟............آری باورم نیست رفتنت را...
این نوشته تقدیم به پیشگاه معلّمی که دیگر در میانمان نیست امّا یادش می ماند در قلبمان
سما افشار، مدرسه کچبی
این دل نوشته دانش آموز سال چهارم انسانی در سوگ از دست دادن دبیر جغرافیا "خانم فریبا ساریخانی " می باشد ایشان در اثر مشکلات زایمان دار فانی را وداع گفتند و غریبانه جان سپردند روز بعد فرزندش نیز زنده نماند و با مادرش راهی استان فارس شدند.
همکاران فرهنگی مراسمی در مسجد موسی بن جعفر(ع)  برگزار کردند و در آن مراسم سما "باورم نیست" را خواند.واقعاً دردناک بود من از سما خواهش کردم مطالبش را در وبلاگ خودم بگذارم.